۱۳۸۹ مهر ۱۶, جمعه

واگویه های یک ایرانی ناشناس

گذاشتن این متن به معنای تایید این نوشته و نویسنده نیست . تنها مجالیست بر شنیدن نظر یک ایرانی در مورد تاریخ کشورش البته از زاویه ای دیگر . پروشا

                                         ✿◕ ‿ ◕✿ ❀◕ ‿ ◕❀ (✿◠‿◠) (◕‿◕✿) (。◕‿◕。)

من یک ایرانی‌ هستم. در ایران تحصیل کردم و فعلاً در آمریکا و در ایالت فلوریدا زندگی‌ می‌کنم.
به نظرمن، عربها و ایرانیها یک مشت احمق بیشتر نیستند. همشون را باید به دریا ریخت.
خيلي دلم ميخواست چند جمله اي در جهـت تمجيـد از ايــران و ايــرانی بنويســـم ولـی دروغ چرا؟
کجــای اين مــلت افتخــار دارد؟
يک مشـت دزد ، کلـــاش، متظاهر ، خائــن، فرصت طلـب، تنبــل حـق ناشنـاس و پُشـت هم انداز در يک منطقـه از اين دنيـا بنــا م ايــران جمـع شده انـد و دلشــان خوش اسـت که زمـانـی آدم بـوده انـد.
به قدرت خـدا، اين سـرزميــــن هيچـوقت موجـودات با صفـات بـالا را کـم نداشته است.
ا ُمتـّـی ( ا ُمت يعنی گلـه شتر) کـه آريوبرزن اش را يک ايرانی خائن لو ميدهد
امتـی کـه بابک اش را افشين که آ نــــهــم يک ايرانی است تحويـل خليفـه اش ميـدهـد
امتـی کـه د يــن متـرقی زردشت را ميدهـد و اسلام واپس گـرا را ميپذ يرد
امتـی کـه کـريم خان زنـد ش چند سالی بيشتر دوام نمی آورد ولی قاجـاريه اش تمام نا شدنــی است
امتـی کـه امير کبيرش را ميکشنـد و جايش يک دلقک ميگذارند و آب از آب تکان نميخورد
امتـی کـه يك كشور خارجي رضاشاه اش را بر سر کار می‌‌آورد و تبعيــد ميکنند و همه جشـن ميگيــــرند
امتـی کـه محمـــد رضاشاه را ميدهد و خمينی را ميگيرد
امتي كه 99 درصدش به جمهوري اسلامي راٌي ميدهد بدون اينكه بداند چه معجوني است،
امتـی کـه سی و دو سال مثل سگ توی سرش ميزنند و صدايـش در نمی آيد،
و بالاتر از همه، امتی که در سال 57 با جمعيت پنج مليونی به استقبال امامش ميرود، بعد از ده سال که اين رهبر ارمغانی جز فشار و گرانی و تورم و جنگ و نکبت و مرگ برای ايشان نمي آورد، اين بار با جمعيت ده مليونی به تشييع جنازه اش ميرود! ترا به خدا اين حدٌ بلاهت نيست؟
اين امت اُمّتي كه ادّعا داريم هنر نزد اوست و بس، سروری تازيان را به درازای 508 سال تحمل کرد. در طی اين سالها عرب، اموال ايرانيان را به غنيمت گرفت، زنان آنان را کنيز و مردان آنان راغلام کرد. ايرانيان مـوالـی شدند. با اين عنوان، ايرانيان را تحقيرها کردند، حق داشتن مقامهای کشوری و نظامی را از او گرفتنـد. عربها با موالی راه نمی رفتنـد و به آنان اجازه نمی دادند که بر جنازه عرب نماز بگزارد. موالی حق ازدواج با عرب را نداشت. موالی ميبايست پياده به جنگ برود و از غنـا ئم هم سهمی به او داده نميشـد. موالی به نام پيشين خود خوانده نميشد. او ميبايست به نام کسی که او را اسير کرده و يا در بازار برده فروشان خريده بود، يا به نام يک عرب خوانده ميشد. ايرانيان خوش غيرت 508 سال اين حقارت را به جان خريدند و غير از حدود ده مورد جدی، مقاومتی ديده نشـد. اين ، به حساب من ميشود يک مقاومت در هر 50 سال!!!
فکر نکنيد که بعد از 508 سال ايرانيان بيدار شدند و قيام کردند و حکومت خليفه را برانداختند. نه خير، بايد يک مغول بنام هلاکو مي آمد و به حکومت عباسيان پايان ميداد.
بعد از 508 سال نوکری عرب، حالا نوبت نوکری مغولان به مدت 300 سال بود. اگر متوسط مقاومت در مقابل اعراب 50 سال بود، در مقابل مغولان در يکصد سال اول هيچـگونه مقاومتی نشان داده نشد.
قيام سربداران در خراسان بيش از يکصد سال پس از حمله مغول روی داد.
پس از 300 سال آقايآن صفوی تشريف آوردند و تشيع را که خود از عباسيان و مغولان مخربتـر بود ، به ارمغان آوردند.
اين ملت بی غيرت هيچوقت نتوانسته است کار مثبتـی برای مملکت اش انجام بدهد.
بي خودي هم پُز تاريخ پُر فتوح دو هزار و پانصد ساله و هفت هزار ساله را هم به رُخ من نكشيد. جوابتان در كتاب "سازگاري ايراني" به قلم مهندس مهدي بازرگان است. حتــی اين احمق آفتابـــه به دست هم اين واقعيت را فهميده بود: وقتي بنا باشد ملتي به طور جدي با دشمن روبرو نشود، تا آخرين لحظه نجنگد و بعد از مغلوب شدن سر سختي و مقاومت نكند، بلكه تسليم اسكندر شود و آداب يوناني را بپذيرد، اعراب كه مي آيند در زبان عربي كاسه گرمتر از آش شده صرف و نحو بنويسد يا كمر خدمت براي خلفاي عبّاسي بسته دستگاهشان را به جلال و جبروت ساساني برساند، در مدح سلاطين تُرك چون سلطان محمود غزنوي آبدارترين قصائد را بگويد، غلام حلقه بگوش چنگيز و تيمور و خدمتگزار و وزير فرزندانش گردد، يعني هر زمان به رنگ تازه وارد در آمده به هر كس و ناكس تعظيم و خدمت كند، دليل ندارد كه نقش و نام چنين مردم از صفحه روزگار برداشته شود. سرسخت هاي يك دنده و اصولي ها هستند كه در برابر مخالف و متجاوز مي ايستند و به جنگش ميروند يا پيروز ميشوند و
یا احياناً شكست ميخورند و وقتي شكست خوردند حريف چون زمينه سازگاري نمي بيند و با مزاحمت و عدم اطاعت روبرو ميشود از پا درشان مي آورد و نابودشان ميكند.
علاوه بر اين، ايراني كه امروز ميبينيد وجودش را مديون بُلشويك ها است. در سال 1907 انگليس ها و روسيه تزاري با هم توافقشان را كرده بودند كه ايران را بين خود تقسيم كنند و حتي انگيس ها از جنوب وارد شده بودند، ايران شانس آورد در آن موقع انقلاب 1917 پيش آمد و برنامه اشغال ايران معوّق ماند.
حسن نراقي در كتاب بسيار روشنگر " چرا در مانده ايم جامعه شناسي خودماني" ميگويد:
اگر به سراسر اين تاريخ نگاه كنيد، يا اغماض­هاي جزئي، سراسر آن يك طيف یكنواخت و تكراري و سينوسي است. قبيله اي دچار ظلم و ستم، ركود و پس از آن رخوت، بي تفاوتي و نوميدي ميشود، يك قوم، يك سركرده، يك جريان، يك همسايه فرصت را مغتنم ميشمارد در دستش شمشير و در كامش زبان چرب و وعده هاي فريبنده ولي در كلّه اش جز به غارت و تاراج ره هيچ چيز ديگري نمي انديشد. يعني براي فتح فقط زور بازو نياز است و ويراني و آتش زدن، چه در اين مرحله استطاعت انديشيدن نه تنها عامل موٌثري نيست بلكه تا حدودي باز دارنده هم هست.
فاتح ميشود، قبلي ها را يا ميكُشد و يا فراري ميدهد، جايش مي نشيند تا از درون قبيله يك عده كه نه شهامت كشته شدن را داشتند و نه قدرت و يا شانس فرار، به سرعت تغيير شكل مي دهند، با فاتح به صورت كاسه داغ تر از آش همداستاني ميكنند، ميشوند دست راستش!
يحيي برمكي در خدمت هارون قرار ميگيرد، خواجه نظام الملك ميشود همه كاره ملكشاه سلجوقي، خواجه نصيرالدين طوسي مي شود دست راست خان مغول، ميرزا ابراهيم كلانتر با هزار دوز و كلك حكومت را از زنديه ميگيرد و ميدهد به دست قاجاريّه اما چون تدبير نيست (و اگر هست اختصاصاً در جهت منافع شخصي به كار ميرود) برنامه ريزي نيست، مديريّت پايدار نيست، درايت نيست، خيلي زود شمارش معكوس شروع ميشود. سراسر تاريخ گذشته مان را نگاه كنيد گرفتن به همت يك مرد نظامي انجام ميشود چون براي گرفتن فقط زور لازم است و آتش زدن و زبان درآوردن، امّا وقتي اوضاع آرام شد مي بينيد كه ديگر حتي نادر شاهي كه براي ايراني ي سرافكنده ي بعد از صفويّه، اين چنين اعتباري را فراهم آورده، قادر به ادامه ي كار نيست چون تمرين سازندگي نكرده، آمادگي و سواد لازم را براي كار ندارد، بنابر اين همان رويّه ي نظامي را آنقدر ادامه ميدهد كه مردم براي تامين ماليات مجبور ميشوند دخترانشان را به تركمن ها بفروشند و وقتي ديگر به جان آمدند باز شروع ميشود، روز از نو و روزي از نو...
ميبينيد كه افتخار صادرات ناموس به دوبي و پاكستان چيز تازه اي نيست و قبلاً هم مفتخر بوده ايم.
اين که از قديم اتان ، در اخيرِتان چه داريد؟ انقلاب مشروطيّت؟
اگر فکر ميکنيد انقلاب مشروطيت کار اين خوش غيرتان بوده است اشتباه ميکند. اگر سفارت انگليس نبود و مشروطيت به نفع اش نبود، انقلاب مشروطيت هم اتفاق نمي افتاد. رجوع كنيد به ديگ هاي پلو و خورشت در باغ سفارت انگليس توسط مشروطه طلبان.
لطفا در ارائه ي افتخارات اخيرترتان زياد جلو نيائيد كه بوي گندش خفه مان ميكند.
امتـی که هر بار پهلــوانی زائيــد در برابرش صد ها خائن پس انداخت که آن پهلـوان را بکشنـد.
حتی ليـا قت داشتن همـان چيـزی را که امـروز دارد نـدارد

۶۲ نظر:

  1. se bar ba gerye khondam ........cheraaa akhe chera

    پاسخحذف
  2. اگرچه نکات قابل تأملی را ذکر نموده اید، ولی شما هم ظاهرا از اون پان ترکیست های بیسواد اما باهوشی هستید که می دونید با چه زبانی به تحقیر فرهنگ ایرانی بپردازید! فراموش نکن که این سرزمین و فرهنگ متمدن همواره مورد تاراج وحوشی مثل اعراب و اتراک مغول بوده اند؛ مقابله با وحوش هم مستلزم تدبیر است. آتش جمهوری اسلامی ایران هم توسط عرب زاده ها (سادات) و نوادگان مغول (ترک های بی فرهنگ و بیسواد داخل ایران) روشن است. متاسفانه تا بوده این بوده؛ اندکی صبر سحر نزدیک است

    پاسخحذف
  3. این نظر توسط نویسنده حذف شده است.

    پاسخحذف
  4. دوست عزیز گرچه گفته های شما قابل تامل است و ارزش آنرا دارد که به آن فکر شود، اما خطاب کردن تمام ایرانیان با عنوان "گله شتر" واقعا برازنده است؟؟ اگر این گونه است با کمال تاسف باید به عرضتان برسانم که شما هم یک "شتر" هستید البته نه از نوع بارکش بلکه از نوع رم کرده فراری... شما که خیلی ادعایتان می شود چرا در آن سر دنیا تشریف دارید؟ با شجاعت حداقل مثل آریوبرزن یا بابک باشید و سعی کنید دنیا را عوض کنید... با کمال تاسف باید عرض کنم آن شترهایی که جمعیت "شتران بارکش و خائن" برای این ملت ساختند، شترانی از جنس "رم کرده و فراری" هستند. همیشه گروهی که به دلیل شرایط بهتر اجتماعی می توانند "فکر" کنند اما فرار را به قرار ترجیح می دهند، پست و خائن ترند تا آنهایی که با شکم گرسنه حتی دخترانشان را هم می فروشند...

    پاسخحذف
  5. درست گفتی عزیز،فقط یه چیزو نگفتی،که خودتم ایرانی هستی و الان رفتی نوکری و پابوس غیر ایرانی

    پاسخحذف
  6. سلام به نويسنده گرامي.
    البته تاريخ ايران در اينها كه شما گفتيد خلاصه نمي‌شود، ولي اين حرفهاي تلخ شما دقيقاً همان چيزيست كه همه ايرانيها در نهان به آن باور دارند ولي غرور ضاهري اجازه نمي‌دهد به آن اذعان كنند.
    تلخي كلام شما نبايد مايه رنجش شود، آنچه مايه دلتنگي‌است، واقعيت به قلم آمده‌است.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. هیچ کس اجازه ندارد ملت ایران یا عرب را بی غیرت بخواند، اگرچه از روی دلسوخته گی باشد .

      حذف
  7. درود بر شما
    لطفا چاره كار را هم بگوييد.تا موضوع كمي روشنتر شود.من به ايراني بودن ويا مسلمان بودن و گذشته امان افتخار نمي كنم.من به انسان بودن افتخار دارم.

    پاسخحذف
  8. شما هم اکنون در سرزمینی هستید که سرخپوستان را کشتند و دارید خوش خدمتی میکنید به یک مشت برده دار بوفالو کش اشغالگر.مطمین باش ادم کشی افتخار نیست.اگر نادر به هند حمله کرد این افتخار نیست.

    پاسخحذف
  9. خیلی ببخشید...میشه بگیدمردم ایران در طول این قرن ها باید جه کار می کردند وقتی مورد حمله و تهاجم از چند سو بوده اند؟ میشه چند نمونه رفتار ایده ال و مهندسی شده و با تدبیر از ملل دیگر مثال بزنید؟
    ملتی که ادبیات، فرهنگ و ادابش در جهان شهره است با فحاشی های شما با گذشت برخورد می کند...بنده منکر اشتباهات تاریخی این ملت نیستم ولی ایا اساسا مردم کشورهای دیگر جه کرده اند که ما نکردیم؟

    پاسخحذف
  10. از دید مردم ، هر کسی که درون مرزهای ایران زاده و بزرگ شده باشد ، ایرانی است . اما من چنین رده بندیی را نمی پذیرم . چون که من برای ایرانی بودن و یا نبودن کسی ، ترازوی ویژه ی خود را دارم و او را با آن می سنجم .از دید من ایرانی و از نژاد آریایی بودن به یکی از این زبانها حرف زدن ، نوشتن و خواندن نیست ، بلکه به اندیشه ، جهان بینی و شیوه ی نگاه او به هستی و انسان است . پس شاید کسی خود را آریایی دانسته و سنگ آن را به سینه بزند ، ولی سامی اندیش بوده و از هر سامی و تازی نژادی سامی تر و تازی تر باشد . همچنانکه از سلمان فارسی گرفته تا رژیم جمهوری اسلامی ، همه ی این ناایرانی ها خود را از همه کس ایرانی تر دانسته اند !؟ ولی هیچ یک ایرانی نبوده و نیستند . دیگر اینکه همه ی آنهایی که سامی ستیزند ، بر این باورند که سامی نژادان فرهنگ آریایی و ایرانی را نابود کرده اند و از اینکه در جمهوری اسلامی زاده شده اند ، خود را تباه شده و (( نسل سوخته )) نامیده اند . آخوند مطهری در کتابی به نام (( خدمات متقابل ایران و اسلام )) بده بستانها و داد و ستد های فرهنگی دو سویه ی ایران و اسلام را بر شمرده است . از دید من ، ایران هیچ سودی برای اسلام نداشته و هیچ چیزی را به آن نیز نداده است ، ولی اسلام برای ایران سرشار از بخشش ، فراوانی و آموزش شد . البته نه بخشش و دادنی یک راست ، بلکه وارونه و ناخواسته . چرا ؟؟ برای اینکه اسلام برای من یکی به گفته ی سعدی (( ادب از که آموختی از بی ادبان . هر چه از ایشان در نظر من ناپسند آمد ، من از آن پرهیز کردم )) بود که هر چه باورهای نیستانه ( توهمی ) اسلامی بود ، مانند خدا ( که بزرگترین خرافات است و آسمانش که از بن و پایه نابخردانه است ) را نپذیرفته و باور نکردم ، خواست جمهوری اسلامی این بود که درست مانند خودشان از بیرون و در ظاهر اخلاقی ، ولی از درون فرومایه و پست باشم ، ولی من اخلاقی بودن و نیک سرشتی آن را که جمهوری اسلامی شبانه روزی در ظاهر نشان می داد را درونی کردم . چونکه می پنداشتم که آنها هم چنین خواستی دارند ، در حالیکه آنها نیت دیگری داشتند . این است که برای من هیچ دینی و هیچ رژیمی مانند اسلام و جمهوری اسلامی نمی توانست ، چنین سودمند باشد . شاید در نگاه نخست این گفته که اسلام و جمهوری اسلامی ، ایران و فرهنگ ایرانی را نابود کرده است ، درست به چشم بیاید و ماهم نسل سوخته دیده شویم . ولی این بینش دیدن مو است و نه پیچش مو !؟ و چون من هم یک زمانی با این دید به ایران نگاه می کردم ، به گفته ی فردوسی آتش از نهاد و جگرم بلند می شد . اگر کسی هم با چنین دیدی نگاه کند که خانه دارد در آتش می سوزد و کسی هم هیچ کاری نکرده و در اندیشه ی خاموش کردن آن نیز بر نمی آید !؟ کسی را سرزنش نمی کنم . چرا که آنها زبانه های آتش ، سوخته شدن و یا خاکستر آن را می بینند ، ولی دیگر نمی توانند ژرفا و آن سوی این آتش و خاکستر را ببینند که این آتش و خاکستر از آن ققنوس است که پس از سوختن و خاکستر شدن ، جوجه های آن از دل خاکستر سردش سر بر می آورند . من اگر به تماشای آتش فروزان ویرانگر نشسته و از رقص زبانه های آن کیف هم می کنم ، برای این نیست که سنگدل و بی احساس بوده و بی چشم و رو ، بلکه به تماشای پایان این آتش و خاکستر چشم دوخته ام و چشم براه زایش و سربر آوردن جوجه های تازه و زردآتشین از دل خاکستر های آن نشسته ام . افزون بر این ، چکیده و عصاره ی فرهنگ ایرانی به خیام ، هدایت و حسابی داده شده است و همین چند نفر هم برای من بس است ، چراکه یک سیاهی لشگر بیارزد به یک مرد جنگی .

    کسرا کیهان

    پاسخحذف
  11. شاید به تریج قبای خیلیها برخورده باشد ولی ایرانیهایی که برای مدتی در یک کشور خارجی و با «غیر ایرانیها» کار کرده باشند، متوجه خواهند شد که چقدر از خصوصیات نسبت داده شده صحت دارد. من هم ایرانی ام و انسان و به هر دو افتخار میکنم ولی همانطور که بی تفاوتی و خشونت بعنوان عناصری از فرهنگ غالب اروپاییان و مصرف گرایی بشکل نماد بخش بزرگی از ساکنین امریکای شمالی معرفی شده اند، خیلی از ما ایرانیان با همه تاریخ و فرهنگ غنی ولی کهن مان به خاصیت ناشایست «رنگ عوض کردن» ناشی از ترس نیز مزین هستیم. حالا آنهایی که با خواندن مطالب بالا بغض می می کنند بروند و کمی فکر کنند و ببینند آخرین بار کی از سر ترس در خانه هاشان مانده اند و جیک نزده اند و صادقانه قضاوت کنند.

    پاسخحذف
  12. آقای پانترکیست عزیز!در مقاله تان چیزی در مورد آن ۹۰۰ سالی‌ که ایران زیر لوای ترکان عثمانی و مغول قرار داشت و آنها در این مدت از هیچ گونه تاخت و تاز و جرم و جنایت فرو گذار نکردند و در حقیقت بد بختی ایرانی‌‌ها از همان دوران آغاز شد چیزی به میان نیاوردید! خوب بود کمی‌ هم به این مطلب میپرداختید

    پاسخحذف
  13. گفتن حقیقت تنها کافی نیست، اینها را سوای بی ادبی گفته هایتان هر تازه کاری که تاریخ را بخواند می داند و واقعیتی بس تلخ است، اما اگر گذشته چراغ آینده است آیا نباید درس بگیریم و از خودمان شروع کنیم. حرکاتی که هر چند ساله به قول شما صورت گرفته تحولی ایجاد کرده که در دوران حاضر جبهه سبز نشان دهنده بلوغ فکری ایرانیان پس از 3 دهه فشار می باشد. کمی جامعه شناسی بخوانید تا بدانید حقیقت با واقعیت می بایست همراه باشد و واقعیت اینس که ما زنده ایم و هر کجای دنیا باشیم تلاشمان را می کنیم. فارغ از چشم و هم چشمی ها و مقایسه ها. آری ما به گذشته مان نگاه می کنیم اما به زندگی حالمان نگاه می کنیم. اینکه کجائیم، چه کار می کنیم و چقدر موثر هستیم. حداقل هر ایرانی که در ایران است یک نقطه در جهان است که واقع در ایران می باشد. این دهکده جهانی می بایست با شرایط حال و داشته های خود ساخته شود تا جایگاه خود را در این کالبد پیدا کند. به دریا ریختن حتی آشغال هم محیط زیست را آلوده می کند چه رسد به انسان!

    پاسخحذف
  14. Azizam anche to migoyee ham az yek noghte nazar dorost ast. Ama moshgel hamishe nadanii aksariate mardom boodeh na az vatan froosh boodan. .Hata in name ke to minevisi hekayat az vtandoostiat darad va agar na karhaye behtari mitoni bokoni ke vaghtet ro por kone.Az nameat moteshakeram va ba del va jan az an dars migiram. In yek name ast ke faghat az dele Ariobarzane in zaman mitoone dar biad. Eshghe be vatanat ghabele setayesh ast va man be hamvatani mesle to eftekhar mikonam.Khahesh mikonam be agah kardane mardom az hame zolmi ke hamsayegan bar ma va pedaraneman rava dashtand yek lahzeh dast bar nadari.
    Ghorbane to,
    Kiumars

    پاسخحذف
  15. شما که منو پانترکیست خطاب می کنید ، دلیلتون چیه ؟ من حتی یه کلمه ی ترکی هم بلد نیستم حرف بزنم چطور میتونم پانترک باشم ؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. هرچه که هستی ضد مردم با فرهنگ ایران هستی

      حذف
  16. shoma khodetoon yek khaen yek afshini ke babak ra lo dad va yeki az ashkhasi hastid ke baese davame ghajar va alan ham davame jomhoorie eslami hastid ,lotfan be sho'oore hamvatanatoon tohin nakonin

    پاسخحذف
  17. سلام دوست عزیز
    چقدر خوبه که شما این چیزهارو می بینید و چقدر بده که فقط به انتقاد کردن بسنده میکنید این مردم رو که شما گله شتر می نامید در طول تاریخ بزرگان زیادی رو به خودش دیده و خونهای زیادی رو برای سربلندی مملکتش داده ولی اگه دقت کرده باشید در تمام طول تاریخ خیانتکاران خود فروخته ای بوده اند که بذر تفرقه و ناامیدی رو در بین مردم پاشیدند تا این نهالهای سربرآورده از خاک پا نگیرند شاید شما کشورت رو دوست داشته باشی ولی خواسته یا ناخواسته داری نقش این خیانتکاران رو بازی می کنی مگه اعراب وحشی و یا چنگیز مغول فقط ایران رو تسخیر کردند مگه اعراب تا اسپانیا پیش نرفتد مگه اسکندر تقریبا نصف دنیا رو تسخیر نکرد مگه کشورهای به ظاهر متمدن در 2 جنگ جهانی تمام کشورشون به خاکستر تبدیل نشد مگه آلمان به دو قسمت تقسیم نشد و نمونه های دیگر ولی مردمش همیشه به مملکت ومردمشون افتخار می کنند ولی شما و امثال شما چی فرار کردید و اون طرف دنیا میگید لنگش کن تازه شما این جمله رو هم نمی گید چون فقط به ناامید کردن دیگران عادت کرده اید ولی دوست عزیز تو و تمام کسانیکه فرار رو به قرار ترجیح دادید بدانید ما جوانان ایران کشورمان را از جان دوست تر داریم و دوبار می سازیمش حتی به خشت جان خویش
    بدرود

    پاسخحذف
  18. هر چند تا حدودی با این وقایع تاریخی موافقم اما به نظر من تمام این رفتارهای تاریخی دلیلی داشته که در بیشتر موارد فرار از استبداد داخلی ولو به غیمت به پذیره رفتن یک جکومت متجاوز خارجی ، نیست.
    ما اسلام را پذیرفتیم چون از استبداد موبدان بریده بودیم و در برابر افاغنه ایستادگی نکردیم چون از فساد صفویه خسته شده بودیم ما در تاریخ بسیار خودزنی کرده ایم گاهی آنقدر از ناپدری خود طلم کشیده بوده ایم که از مام میهن خود گذشته ایم تا غریبه ای جانمان را نجات دهد از دستان ناپدری.
    اما بوده است که ایستاده ایم در برابر ترکان عثمانی حتی در جنگ اخیر در برابر عراق وقتی هنوز پدری داشتیم.
    اما این را فراموش نکنیم که در ایران شمایانی بوده اند که به جای ماندن و ساختن فرار کرده اند و خود را تافته جدا بافته ای می دانند .تو اگر اینگونه نبودی اگر از قماش ایرانیان نبودی می ماندی میجنگیدی کشته میشدی برای رویایت .اما تو از همه ما ایرانیتری با فرار بر قرار ترجیح دادنت.

    پاسخحذف
  19. شما که به خودتونو و عرق میهن پرستی خودتون اینهمه مطمئن هستید چطور تاب و تحمل یک نظریه ی مخالف رو نمیارین ؟ این چه رفتار زشت و ناپسندیده ایست که شما دارید ؟ باید اجازه داد که حرف و گفته ی مخالف هم شنیده بشه تا دوباره سرنوشتی بدتر از انقلاب پنجاه و هفت بر سرمون نیاد . ما افتخارات بسیار تاریخی داریم و اشکالاتی صد برابر عظیم تر . اگر این اشکالات رفع نشن دوباره دور معیوب تسلسل شروع میشه و این اشکالات هرگز رفع نخواهند شد .
    در ضمن برای آگاهی شما عزیزانی که فکر می کنید بنده آقا هستم ، به خدمتتون عرض کنم که بنده خانومم نه آقا !

    پاسخحذف
  20. به عنوان یک ایرانی، منی که شاید اگر متن بالا را حتی یک سال پیش می خواندم، بدون چون و چرا می پذیرفتم و برای دیگران هم با آب و تاب تعریف می کردم، پس از اتفاقات سال اخیر تا کنون از دیدن اینهمه روشن بینی بین نسل جوان واقعا متحیرم. نسل ما دیگر شایسته خطابهایی اینچنین زننده نیست. برای تایید این موضوع، تنها کافیست به نظرات دوستان عزیز در رابطه با همین نگاهی بیاندازید، به وضوح ایرانی سرافراز را در آینده در آنها می توان دید.، واقعا از درون به خود می بالم که افتخار دست داشتن در دستان شما را دارم.
    دست در دست برای ایرانی که همه دوستش داریم

    پاسخحذف
  21. مدتهاست که من هم به همین نتایج شما رسیده ام و برای بعضی دوستان خودم هم شرح داده ام ولی انگار برای کسی مهم نیست و دوباره به همان توهم تخدیرکننده و شیرین تمدن باشکوه و دوهزار وپانصد ساله برمیگردند... پس بزار یه خط از آخرشو بگم : از حمله اعراب به بعد ما اصلا حاکمیتی بنام ایران نداشته ایم بلکه در هر گوشه ای سلسله ای و حاکمی بر چند ایالت داشته ایم!تا زمان صفویه که به ترفند تشیع حکومتی یکپارچه در سرزمینهای ایرانی تشکیل میشود(در زمان شاه عباس کبیر)بعد از او باز همه چیز بر باد میرود تا نادرشاه افشار که آخرین جرقه قدرت در این سرزمین است.سراسر دوره قاجار حکومت محدود به تهران است و در بقیه نقاط کشور هرکی هرکی است.تنها در دوره رضا خان است که دولت به معنای واقعی و دارای تسلط بر نقاط مهم کشور شکل میگیرد و تا کنون خوشبختانه ادامه دارد اگر مسیله دریای خزر را هنوز تمام شده ندانیم(چون جا برای شکایت در دیوان لاهه باز است).

    پاسخحذف
  22. دوست عزیز منهم با نظر شما که کلا ملت ایران نون به نرخ روز خور است و برای شرافت جان و نان خود را به خطر نمی اندازد موافقم. ولی آیا شما یک نمونه میتوانید مثال بیاورید که ملتی در دنیا رفتاری خیلی متفاوت با ملت ما داشته اند ؟ در همه جای دنیا افرادی مثل آریو برزن وجود داشته است و افرادی هم بوده اند که به او خیانت کنند.

    واقعا پدیده بزرگی مثل انفلاب مشروطیت را میتوانید یکسره به انگلیس و سفارت انگلیس و ... نسبت دهید ؟
    حتما شما هم از دوستانی هستید که هر اتفاقی در ایران می افتد منشا آنرا خارجی میدانید و فکر میکنید کلیه امور این دنیا از قبل بوسیله یک تیم سرمایه دار موهومی برنامه ریزی شده است.

    فکر میکنید برای جه امروز ما به زبان فارسی صحبت میکنیم و فرهنگ مخصوص خود را داریم ولی مثلا عراق و آن تمدن جند هزار ساله یکسره عرب شده اند؟ مگر لبنان یا سوریه قبل از اسلام عرب بودند؟!

    تقاوت ایرانیان و انها به راحتی قابل لمس است.

    شکی نیست که برمکیان و افشین و خواجه نظام الملک منافع خود را نیز دنبال میکرده اند ولی اگر ایران در عرب ذوب نشد دلیلش همین افراد بوده اند. اگر افشین خیانت کاری بود ، بابک خرمدینی هم بود.
    یعقوب لیثی هم بود ، امیر کبیری هم بود ، مصدقی هم بود و ....

    ما ایرانیان ترجیح میدهیم وقتی از عهده ما خارج است با مهاجم کنار بیایم تا مانند کارتاژ تا آخرین نفر کشته شویم ولی کشور را به رمی ها تسلیم نکنیم.

    لطفا کمی منصف باشید.

    پاسخحذف
  23. دوست عزیز کسی مخالف تنوع نظرها نیست اما آنگونه که شما تاخته اید خود نشان داده اید که روی حرفتان نیستید یا شایدم اصلا حرف شما نیست.نظر دادن با توهین کردن زمین تا آسمان تفاوت دارد.
    بگذریم قضاوت در مورد رویدادهای تاریخی بدون در نظر گرفتن بافت زمانی و مکانی آن اشتباهی فاحش است.اما به نظر من مردم در این میان بی تقضیرترین بودند چون همیشه نحبگان سیاسی فاسد بوده اند و فساد را می پسندیده اند و این فرهنگ ریا و دروغ چون تقاضا داشته رشد کرده.
    و هر گاه اعتماد کرده اند رودست خورده اند.دیگر چه انتظاری می توان داشت از این قوم.
    بازیگران اول روشنفکران هنرمندان و حاکمانند که می توانند نقض والدین این جماعت را داشته باشند و الگو ها را اصلاح کنند.اما وقتی چیزی به این مردم نداده اند چگونه میتوان از آنها انتظار داشت که گونه دیگر باشند.

    پاسخحذف
  24. ترک عقدای تو که هنوز دست از خیانت برنداشتی و افتخار میکنی که مغولها مادرت را گاییدند و تو ترک شدی. و حالا هم که رفتی نوکری امریکایهای امبریالیست را میکنی. ننگ بر تو قاتل بابک.

    پاسخحذف
  25. پارسال فکر میکردم که ایران و ایرانی شایسته همچون حکومت و اوضاعی نیست و میتواند مسیر تاریخ را عوض کند.
    ولی حالا بعد از یک سال که هیجانات فروکش کرده و میتوانم از فاصله به ایرانی نگاه کنم به حرفهایت ایمان دارم.
    حالا که تو ینگه ی دنیا کمابیش با یه سری ایرانی ارتباط دارم و اینجا میتونم خیلی راحت تر اخلاقهای منفیمونو پیدا کنم میبینم که ایرانی لایق چیزی بیش از این نیست.(خودم هم ایرانی هم با همین اخلاق ها)
    حتی اگر همین امروز به ناگه همه چیز عوض شود در عرض ده سال به همین نقطه بر میگردیم.
    دوستان ناراحت نشوید.لیاقت ما همین وضع و حال است....

    پاسخحذف
  26. حیوانی که به دروغ نام بابک را روی خود گذاشته ای تو پوپک هم نیستی بابک که یک ترک با غیرت بود و زیر یوغ عرب بودن را برنمی تابید بدست یک غیر ترک که نامش افشین بود کشته شد.اگر ترکان برنمی خاستند هنوزهم تو و امثال تو زنان و مادرانتان را به اعراب هبه می کردید سید پوپک عزیز!

    پاسخحذف
  27. شاید بدبختانه ما ایرانیها مانند هندیها زیادی نرم خو بوده ایم که همیشه در برابر وحشیگریها شکست خوردیم ایران در گزشته 5 جنگ با رومیها داشت 2 مساوی 1 شکست 2 برد ولی پس از تمام شدن جنگ هرکسی میرفت دنبال کارش.ولی ایرانیها از عربها شکست خوردند جون پس از پایان جنگ به ایرانیها نارو زدند. ودوباره برگشند.کمر تمدن پارس پس از حمله اعراب شکسته شد. ولی چیزهایی هم هست که مسشود به ان بالید مانند نداشتن روحیه برده داری بین ایرانیان. همه ملتها به این ننگ الوده هستند.ووقتی عربها ایرانیها را برده کردند.ایرانیها غرورشان شکسته شد.ولی خدا رو شکر ما کسی را برده نکردیم. و به جز نادر که هندیان را کشت به ملتی تجاوز نکردیم.نسل کشی در تاریخ اریایی نیست همه اش مدارا بوده. واین بد نیست .اکنون مغولها چه شدند پس از این همه کشتار بیدلیل دیگر ملتها. یک کشور با تاریخ سراسر کشتار و تجاوز.با 3 میلیون ادم.که پادشاهان انان به همت ایرانیها کمی از معماری و هنر جیزی فهمیدند.ترک ند تاریخ کاری جز تجاوز نسل کشی کشتار و از بین بردن سرمایه و ناموس دیگران کاری نکرده.نه ادبیاتی نه شعری نه هنری نه معماری نه عشق ورزیدن به دیگران یا مدارا کردن . ما بدشانس بودیم که با ترکان و عربها بر خووردیم ولی همین بوده تاریخ پر است از ننگ حمله به دیگران و کشتار و تجاوز.مشکل از متجاوز است بیشتر نه از کسی که تو خونش نشسته کسی بیاد و اونو بکشه.

    پاسخحذف
  28. نکته جالب و درواقع منحصربفرد در مورد ایران و ایرانی همین تناقضهاست.
    اما چرا تعارض؟ به باورمن توضیح ساده ای برای این همه پیچیدگی وجود دارد. منتهی درابتدا باید بتوانیم از درگیرعاطفی با مسائلی که می خواهیم بررسی کنیم اجتناب کنیم. "خوب یا بد" مسئله ایست که به طرزتعبیر ما از واقعیت ها بازمی گردد.اما خود واقعیتها خنثی هستند.
    از یکطرف ایران بزرگترین و دیرپاترین قدرت نظامی طول تاریخ بوده است؛ تنها با احتساب مادها تا ساسانیان. درحالیکه منطقا باید دورانهای کوتاه دیگری، مانند مقاطعی از دوره صفویه، نادر، سلجوقیان و ... را هم به آن افزود؛ حتی اعراب هم برای بیش از هزارسال بخشی از ایران بودند که دقیقا در مرکز ایران آن روز یعنی عراق، و "بطورکامل" برپایه های دربار ساسانی در بغداد شکل گرفتند. به این معنی ایران هیچگاه توسط نیروی که پایگاه و پایتخت آن خارج از ایران بوده حکومت نشده است (البته تصرف شده است؛ و استعمار هم ایضا) و این خود کاملا قابل ملاحظه است؛ بخصوص با توجه به دیرپایی و وسعت ایران در طول تاریخ. حتی سلوکیان و مغولان هم تا ایرانی و مستفر در ایران نشدند بر ایران حکومت نکردند.
    دیدم یک متنی از یک کتاب عربی نقل شده بود که ایرانیان خود را احرار مردمان (نه به معنی آزاده دربرابر خودفروخته؛ بلکه به معنی آزاد دربرابر برده واسیر و کسیکه دیگری او را فروخته است) می دانستند زمانیکه توسط اعراب اسیر شدند. این به این معنی است که درآن زمان، این اعتقاد وجود داشته که انسان یا ایرانی است، یا بنابرتعریف و بطورپیش فرض، برده!!!
    بعلاوه رکورد هخامنشیان (و بعد از آن ساسانیان) در پرجمعیت ترین امپراطوریهای تاریخ نسبت به کل جهان آن روز، نه توسط خلفا، نه مغول، نه چین در دوره انفجار جمعیت 500 ساله اخیر، و نه حتی در امپراطوری کوتاه مدت انگلیس که در آن خورشید غروب نمی کرده، شکسته نشده است.
    خب حالا این نظامیگری و بزرگی حکومتها چه دردی از حال ما را امروز دوا می کند؟ اصلا مگر نظامیگری چیز خوبی است؟ مسئله اصلا و ابدا خوب یا بد بودن نیست. درهرصورت ماهم امروزه، نوادگان مجموعه این اقوام آریایی و عرب و ترک و مغول و غیره هستیم و آنهم بصورت کاملا درهم و مخلوط (و طبیعتا فرهنگ و زبانهایمان هم یک مخلوط از همه اینهاست) . مسئله اینست که شناخت این تاریخ دقیقا به ما کمک می کند که خود را و تناقضهایمان را بشناسیم.
    و مهمترین تناقض اینست که آنچه که از تاریخ به ارث برده ایم، یک خود بزرگ بینی غیرقابل توصیف در کنار حس حقارت ناشی از شکستهای تاریخی است.
    درواقع تنها وقتی این خودبزرگ بینی معنا می یابد که جبرانی برای حس حقارتهای تاریخیمان باشد؛ و زمانی این حس حقارت (که مثلا دراین مطلب بازتاب داده شده است) قابل درک می شود که آنرا درکنار حس خودبزرگ بینی ببینیم. درواقع متن فوق بسادگی به قدرت و دیرپایی ایرانیها اشاره دارد؛ و اینکه البته الزاما ایرانیها همیشه آنقدر مقاومت نکرده اند تا کاملا نابودشوند!! آیا این بداست؟ البته که نه...ولی مسلما عوارض ناخوشایند خود را تا قرنها و هزاره ها برجای می گذارد.

    پاسخحذف
  29. شاید امروز برای ما بهتر بود که ایرانیها قدیمی بکلی نابود می شدند؛ و ما کاملا یونانی، عربی و یا ترکی و مغولی حرف می زدیم؛ و در واقع یک "ملت نو" می شدیم.اما باید دقیقا یادآوری کنیم که "چه خوب و چه بد" این اتفاق نیفتاد؛و ما مثل بسیار از کشورها، چون ترکیه، مصر و بسیاری دیگر، یک "ملت نو" نشدیم.
    و صرفنظر از تغییرات فرهنگ و زبان و دینمان در طول تاریخ، ما دقیقا اصل و اساس و جوهره فرهنگ خودمان را که خیلی هم انتزاعی است، یعنی همان خود بزرگ بینی و بهمراه زخمها و جراحات مربوطه (ناشی از تجاوزات تاریخی) حفظ کرده ایم. نکته اینست که درست مانند فرد که بمرور حس تحقیری را که از سوی والدین القا می شود،"درونی می کند"؛ ما هم بعنوان یک ملت اینکار را کرده ایم و بمرور آموخته ایم که خودمان خودمان را تحقیر کنیم و به این ترتیب در این زمینه بی نیاز از بیگانگان و خودکفاشویم!!! (همچنانکه این متن این "زحمت" را کشیده است).
    این حس متناقض نسل اندر نسل به ما توسط تربیت خاص ایرانی در خانواده و بعد در اجتماع، آموخته و منتقل شده و هرگز نمی توانیم خود را از آن رهاکنیم (مگر نسلهای بعدی ایرانیان خارج از کشور؛ یعنی - مثلا - تازه نوه های ایرانیانی که در خارج زندگی کنند!!). تربیت خاص ایرانی که طفل را با دیگران مقایسه می کند و به او احساس شرم را القا می کند درواقع بیانگر همین احساس متضاد است. کودک باید احساس شرم کند که چرا بزرگ نیست (خب طبیعی است که کودک اگر بزرگ شود که دیگر کودک نیست!) و بعد در اجتماع (حتی در موقعیت انفعالی و واکنشی خارج از کشور برای اکثر ایرانیان؛ که خودشان را با دیگر ملل مقایسه می کنند) این آموزش تکمیل می شود. بنابراین، مردم همیشه مقدار زیادی احساس شرم و ناخوشنودی دارند که نمی دانند چیست و درواقع، از خانواده و بعدهم، اجتماع گرفته اند (مستقل از این که در چه نوع خانواده ای بزرگ شده و آیا خیلی خشن و یا برعکس مودبانه و "باکلاس" تحقیرشده اند!)و کاملا آماده و مستعد این هستند که آنرا به دیگران منتقل کنند (یعنی دیگران را تحقیرکنند). این حس ناخوشایندی درونی و حقارت درواقع همان "الکترون آزاد" ایرانیهاست که آنها را تا این حد احساساتی و فعال می کند...تا این حد آنها را آماده پذیرش مدهای جدید و جراحی بینی می کند؛ و البته تا این حد هم (بطورمثبت) آماده اتحاد و فعالیت گروهی می کند؛ و بازهم بهمین دلیل است که چرا بعد از مدتی گروهها از هم می پاشند و اختلاف می افتد. برای همین هم هست که چرا، هم بزرگترین جانفشانیها و هم همزمان بزرگترین خیانتهادر این سرزمین، بطورعادی رخ می داده است. چه برای نثار جان و چه برای خیانت مردم در صف می ایستاده اند(یعنی هرچه که مد باشد که فرد توسط آن بتواند احساس بزرگی کند و احساس ناخوشایند درونی حقارت خود را مهار کند، بسمت آن می شتافته. همانطورکه یک اتم با الکترون آزاد آماده سریع واکنش است؛ البته دراین مورد، واکنشی که می تواند دیرپا هم نباشد). و دقیقا برای همین هم هست که ایرانیها برای بزرگ شدن دستپاچه هستند، درعین حال شکاک و نامطمئن. چرا سریع بت می سازند و سریع آنرا خرد می کنند؟ چون فکر می کنند بت (که تجسم همه خوبیهاست)آنها را بالا می کشد؛ اما بخاطر حس حقارت درونی، خیلی سریع به بت (که درواقع بعنوان اگوایدال، بازتاب هویت خود فرد است) شک کرده و بهمان عنوان "نماینده هویت خودشان"، به آن حمله می کنند. چون نمی توانند (بخاطر حس حقارتشان) باور کنند که خودشان (یعنی، بت شان) اینقدر مهم باشند. و البته براساس برخی نظریات روانشناسی اجتماعی و سازمانی، رهبران و قهرمانان و الگوهای اجتماعی هم بطورکلی، بسیار تاثیرپذیر از جامعه شان هستند و عملا و در درازمدت، همان نقشی که از طرف جامعه به ایشان محول شود، انجام می دهند.

    پاسخحذف
  30. این نظر توسط نویسنده حذف شده است.

    پاسخحذف
  31. برای همین هم هست که ایرانیها اینقدر حساسند که به دیگران (حالا هرکه می خواهند باشند، همسایه، همشهری، هم میهن یا سایر ملل) حمله کنند و وقتی هم که کسی دیگر را پیدانمی کنند، مانند متن فوق، بر می گردند به همان ترجیع بند همیشگی که "ماچقدر بدبختیم که ..." (مثلا فلانی خواننده، رئیس جمهور یا حتی فرزندمان باشد) برمی گردند.
    بعنوان نتیجه، این حس خودبزرگ بینی ما را از یک طرف زنده نگاهداشته و در عین حال، بهایش، همین احساس شرم و حقارت است، بهایی بسیار گزاف که ما و نیاکان ما، برای قرنها پرداخته ایم.
    راه حل اولیه (بعنوان "کمکهای اولیه") هم می تواند این باشد که سعی کنیم این احساساتمان را کنترل کنیم، و فقط یکطرف را نبینیم. مهمتر اینکه هم برای حس خودبزرگ بینی خودمان و هم حس حقارتمان احترام قائل شویم؛ چون نوعا این ترکیب بصورتی قطب بندی شده که اگر یک قطب را نفی کنیم، بطوراتوماتیک در طرف دیگر غرق می شویم و خواه ناخواه در تعامل با دیگران این تعارضات را بازتولید کرده و به نسلهای بعدی انتقال می دهیم.
    مثلا ما خوبیم یا بدیم، بطورمطلق (که حالت بدبودنش به فرم متن فوق و بصورت مطلق، طبیعتا کمتر پیش می آید).
    یا بطورنسبی: ما خوبیم، دیگران بدند، اعراب بدند، اسلام بدست، آمریکا بداست، بعضی از ایرانیها بدند، مشکل در قومیتهاست، تاریخ بد بوده ما خوبیم، ما بدیم تاریخ خوب بوده و .... اشکال از نسل بی هویت فعلی است؛ اشکال از پدران بیعرضه است...اشکال از سیاسیون است یا گروههایی از آنان است.
    بطوریکه علی الاطلاق تمام مشکلات را به گروهی خاص و اهریمنی نسبت می دهیم بطوریکه خودمان در گروه یا اکثریت خوب (مردم عادی و بیگناه) یا اقلیت خوب (افراد مطلع که گول نمی خورند)، بیندازیم و به این ترتیب خود را پاک کنیم.
    این می تواند یادآور نوعی حس موردتجاوزقرارگرفتن باشد که فرد می خواهد بهرصورت که شده خود را پاک کند؛ تجاوزی که همانطورکه گفتم، کاملا تاریخی است و با انتقال نسل به نسل و به فرم یک احساس شرم شدید از اینکه "بقدرکافی بزرگ نیستیم"، به ما و توسط نسلهای قبلی منتقل شده و ما هم آنرا به نسلهای بعدی منتقل می کنیم. درواقع مشکل اینست که ما(بعنوان یک ملت) هنوز بعد از چندین تجاوزتاریخی هنوز زنده ایم! از نظر روانشناسی هم، کسیکه موردتجاوز قرارمی گیرد، بیشتر احساس گناه و شرم را به خودش نسبت می دهد تا به متجاوز (البته بصورت ناخودآگاه) چون حس منفی او نسبت به متجاوز به خودش برمی گردد (همان درونی شدن فرایند تحقیر خود)، هرچند که بیشتر درظاهر متجاوز را سرزنش می کند.
    و می بینید که ایرانیها بشدت به این تعارضات و کنتراستها نیاز دارند تا بتوانند خود را تعریف و احیانا بازتعریف کنند (مثلا الان چیزهای جدیدی آمده، برای بازتعریف ایرانیها، که درواقع همین نقش را دارند، مثلا مخالفت با اعدام و یا طرفداری از کپی رایت؛ که وجه مشترکشان اینست که افراد تفاوت بین عقاید و نظرها را برجسته می کنند تا به این ترتیب به خودشان هویت بدهند: ما خوب و پیشرفته ایم و دیگران - مخالفان ما - عقب افتاده و پلید؛ ویا، بهانه دیگر مثلا دیگر دین نیست، مثلا دفاع از حقوق همجنسگرایان است)...
    و برای همین هم هست که این چنین متنی درواقع برای این اصلا خوب نیست که ما را به انتقاداز خود ودرواقع نقادی خودمان وادارد تا اشتباهاتمان جبران شود (آنطورکه ادعا دارد) بلکه صرفا مانند یک مسکن است که بصورت متعادل کننده حس "خودبزرگ بینی معمول" بکارمی رود (البته دراینجا بطور افراطی و در تقابل با "خودبزرگ بینی افراطی")
    و برای همین هم تنها یک دور بسته را بدنبال می آورد؛ یا باید از خودمان تعریف کنیم یا دوباره شروع کنیم که "ما(ایرانیها) چقدر بدختیم که..."
    با این توضیحات است که توصیه به عدم افراط و تفریط از یکطرف و از طرف دیگر، پذیرفتن ساده این دو حقیقت که اولا ما بزرگترین و مهمترین مردم دنیا هستیم وثانیا، در عین حال این "بزرگترین و مهمترین" (که به حقایقی تاریخی اشاره دارند) امروز بیشتر به معنی نوعی "بیماری" (!) است که ما دچارش هستیم و برای آنکه روزی شانس آنرا داشته باشیم (یا حداقل فرزندانمان این شانس را بیاورند) که ازدستش خلاص شویم، باید امروز آنرا به رسمیت بشناسیمش و فعلا با آن مدارا کنیم؛ چرا که هرگونه درگیری احساسی با آن (مثلا تلقین آن به اینصورت که در متن فوق اشاره شده و یا برعکس، انکار آن)، به آن بصورت یک بیماری مزمن، بیشتر دامن می زند.
    صرفا اگر از این دوگانه (بدون آنکه احساساتی شویم) آگاه باشیم، خود پیشرفت قابل توجهی است.

    پاسخحذف
  32. اما بعنوان یک سرنوشت تاریخی برای آینده (بعنوان چیزی بیش از "کمکهای اولیه") بد نیست به جریان تاریخ هم نظری بیندازیم.
    سلسله های ایرانی بعد از 150 سال کم و بیش بوجود آمدند؛ وبعد از از حدود 200 تا 250 سال ایران عملا آزاد بود بطوریکه ال بویه خلفا را درکمتر از 300 سال بعد از اشغال بکلی مطیع کردند و بعد از آن هم هرگز عربی بر ایران حکم نراند.
    دوران یونانیان و مجموع دوران مغولان هم درهمین حدود 200-250 سال بوده است و الان دوران استعمار و دوران فعلی هم مجموعا همین حدود بوده است...شاید جامعه ایران دارد دوباره پوست می اندازد...

    و بنابراین بهتراست خیلی واقع بینانه به خودمان و دیگر ملل و استعدادهای و تواناییهای بالقوه و بالفعل آنها نگاه کنیم. نه لازمست خود را تحقیر کنیم (باچنین متنی) و نه دیگران را.
    البته این مشکل وجوددارد که بهرحال، این حقیقتی است که بتدریج ما درطول تاریخ ضعیفتر و فاسدتر شده ایم، بدون اینکه بزرگترین میراث ایرانیمان (خودبزرگ بینی) را از دست بدهیم. و طبیعتا ترکیب ایندو چیز ناخوشایندی شده است.
    مانند کسیکه زمانی موفق و پولدار بوده و بعد که بتدریج به افلاس کشیده شده، حاضر نیست دوران موفقیت خود را فراموش کند و همچنان گشاده دستی می کند. این از یک نظر بد است، چون فرد عملا واقع بینی خود را از دست داده و تبدیل به فردی خیال پرداز شده. ولی از دید دیگر - البته شاید، و بطور بالقوه - خوب است چون ممکنست دوباره روزی به خودآید. و به این ترتیب، چون حداقل خودش فکر می کند که مهم است (و درواقع مهمترین است!)، طبیعتا دیگران را هم - تاحدودی- می تواند قانع کند که بزرگیش را بپذیرند (البته اگر بمانند متن فوق به خودش گل نزند و زیراب هم میهنان و تاریخش را نزند) که نفس این اعتقاد، خودش می تواند سرمایه ای باشد.
    الان واقعا این تصادفی نیست که ایران با اینکه اینهمه دستش بسته است و علیرغم این هم تناقضات، از زمان دروازه های تمدن شاه تا مدیرت جهانی احمدی نژاد، حرفهای قلمبه ای می زند که دیگران هرگز و براساس توان بالفعل خود نمی زنند. الان نه روسیه و نه بخصوص چین هرگز ادعای اینکه می خواهند مدیریت جهانی کنند نداشته اند (شاید بعدا بزنند؛ تکیه برجای بزرگان نتوان زد به گزاف --- مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی) . شاید بگویید اینها حرفهای یک مشت روانی است، ولی واقعا درطی این دوران رفع -نسبی- استعمار و از زمان رضاشاه، این تفکرات نامتناسب با "سایز" کشور وجود داشته و حتی "دیوانه" ها هم فرزند زمان و مکان خودشان هستند.

    اما درهرصورت اگر سعی کنیم واقع بین تر باشیم، فرصتهای بسیاری در آینده وجود دارد. درواقع - شاید - باید "خودبزرگ بینی همراه با حس حقارت" را به "خواست برای بزرگ بودن، ولی بدون واهمه و ترس" تبدیل کرد.

    پاسخحذف
  33. من امروز به این خاک و تاریخش افتخار می‌کنم ، و هرگز در هر و حال مقامی به خودم اجازه نمیدم که مزخرافات این فرد رو بنویسم ، حتا اگه در جایگاه بالای باشم ... به سخره گرفتن تاریخی‌ که برای عوض کردنش الان کاری نمی‌شه کرد بیهوده است ... این تخریب بود ... کاش جای ساز مخالف زدن اتحاد یاد میگرفتی ... این نسل آینده می‌خواد ، ما تاریخو میدونیم ... چطور از رشادت‌های پهلوان‌ها نگفت چرا از فیروز نهاوندی ننوشت ؟ فقط نقاط منفی‌ رو بازگو کرده بود در حالی‌ که ایران همواره از زیر سلطه بودن بیزار است ، و الان هم همین که بدونیم و استوار به این عقیده باشیم که فردا روزیست برای آزادی ... و فرا می‌رسد به زودی .



    برزین ...

    پاسخحذف
  34. اینکه تمدن ۱۰۰۰ ساله ایرانیان بجز چند بنای معماری هیچ دستاوردی نداشت حتی از ساخت نیزه و شمشیر فراتر نرفت که حداقل به اون طرز فجیع سرنگون نشه بواسطه همون دینه مترقی زرتشت بوده.

    پاسخحذف
  35. این نظر توسط نویسنده حذف شده است.

    پاسخحذف
  36. وقیکه اعراب ایران را اشغال کردند برای سرکوب ایرنیهای سرکش ترکها را وارد ایران کردند چون خود دیگر ثروتمند و فربه شده بودند. هر جا شورش بیشتر بود سرکوبگران مزدور بیشتری آوردند. برای همین ترکها در همه جای ایران هستند. بابک یک سردار ایرانی اهل آدربادگان بود که آن موقع بزبان بهلوی سخن میگفتند وقتیکه ترکان مزدور اعراب نتوانستند که اون را سرکوب کنند. باخیانت افشین بابک را ترکها و عربها دستگیر کرده و بقتل رساندند. بابک ترک نبود ترک بیسواد خائن.
    هیچ قومی در ایران خائن تر از ترکها نبوده اند
    حکومت خامنه ای. قاجار.صفویه وووو. بیشتر ننگ تاریخ ایران از هنر ترکهاست.

    پاسخحذف
  37. تنها شرمساری برای ایرانیان در درازنای تاریخ همین فرو هشتن دین بهی و گرویدن به اسلام بود. که اهورامزدا از این مردم روگردان شد و اهریمن چیره گشت. بایستی ایرانیها به دین خود برمیگشتند.ولی حمله کردن و کشتن برای هیج ملتی نام نیست. اگر کودک مغول در تاریخ میخواند پدرانش به ایران حمله کرده مردم را کشته و اسیر کرده و اموالشان را غارت کردند این جز شرمندگی چیزی ندارد. چیزی در حد بالیدن رادان به کهریزک و تجاوز به مردم و.... کشتار تاریخی هیچ افتخاری برای کشور متجاوز ندارد جز شرمساری و عزر خاهی اگر شعورشان برسد.و مردم ایران هیچگاه تجاوز را فراموش نمیکند. چنانچه هنوز که هنوز است مردم شوشتر به جای 5 شنبه که عمر به ایران حمله کرد. میگن دوش چهارشنبه بی.یا فردا جمعه است. و چیزی بدتر از عمر و عمری در زهن مردم ایران نمانده چون او بود که ما را خوار و خفیف کرد.

    پاسخحذف
  38. من باور دارم اگر ما به ایین نیاکان خود برگردیم صبح دولت این سرزمین برمیدمد.و فره ایزدی به ما باز میگردد.ای ایران شاد باش و دیر زی

    پاسخحذف
  39. کاملا مشخص است؛ که جنابعالی یک "تازی"هستید. یک تضیع پراز کمبود و احساس حقارت در مقابل تاریخو فرهنگ ۸۰۰۰ ساله‌ای که اجداد عربت بخش عظیمی‌ از آن را سوزاندن و امروز تو - با این ادبیات سخیفی که بسادگی پیداست از یک اصیل فارسی زبان و ایرانی‌ سر نمیزند- میخواهی‌ راهشان را ادامه دهی‌؛ تا شاید مرهمی باشد برین اندوه سنگین بی‌ اصالتی و بی‌ فرهنگی نژادت.کی‌ به تو این مزخرفاتو یاد داده؟ دست انداختنت ساده! جنوب ایران مفت خوری این پیامد هارا هم دارد!

    این اراجیف سندیت تاریخی‌ نداره و حتا تاریخها هم اکثرا غلط هستن. ببینید کارمون به کجا رسیده؛که یک عرب زادهٔ سوسمار خور با چهار جمله غلط قلوتو دستپا شکستش و با این تاریخ جعلیش می‌خواد پیشینهٔ یک تمدن رو زیر سوال بباره....

    برای تو جای تاسفی نیست؛در حدودش نیستی‌...

    برای نسلم متاسفم......

    پاسخحذف
  40. آقا بزار هر کسی هر چی دل تنگش میخواد بگه ! همه عزیزان بجای حل مساله صورت آن را پاک میکنند ؛ فقط جانم براتون بگه الانه خارج از ایران چهار تا ایرانی کنار همدیگر چهار روز در آرامش و خوشی نمیتونن زندگی کنند ، همش آدم فروشی و پشت سر گوئی و غیبت و چشم هم چشمی ولی ادعا ها طبق طبق ....

    پاسخحذف
  41. شما آنچه را كه منفی است پالايش كرده ايد و اينجا نوشته ايد. نميگويم اين كه نوشته اید نادرست است، ولی همين ايران در خاورميانه هنوز كه هنوز است پيشرو در جنبش است. به هر روی ريشه يابی بايد كرد چرا چنين شديم، هنگامی كه ريشه يابی ميكنيد خواهيد ديد كه خرافات به تدريج مانند يك اپيون مردم ايران را آموخته كرده و يك فرهنگ بيمار درست كرده است. آری فرهنگ امروز ما بيمار است اما داستان اين بيماری ژرفتر است.

    پاسخحذف
  42. شما دین خودت رو حفظ کن،در ضمن به شما هیچ ربطی نداره که برای مردم دین تعیین کنی،انتظار داری مردم دین زرتشت را که هزاران سال عقبتر و کهنه تر از اسلام هست بپذیرند و بچسبند به زرتشت؟

    پاسخحذف
  43. تعریف قشنگی از خودتان کرده اید تنهایی نوشتید یا یکی کمکتان کرد؟

    پاسخحذف
  44. بعد خود شما به عنوان یه ایرانی چه گلی به سر مملکت زدید که دارید این جوری قضاوت میکنید؟ تغییر و تحول اول باید درونی باشه و از تک تک ما باید شروع بشه.

    پاسخحذف
  45. "Proosha گفت...
    چطور تاب و تحمل یک نظریه ی مخالف رو نمیارین ؟ این چه رفتار زشت و ناپسندیده ایست که شما دارید?"
    جناب پروشا که به دیگران میگیدرفتار زشتی دارند خودتون دقت کردید ادبیات نوشتاری و اخلاقی را اصلا رعایت نکردید؟ نمونه: "به نظرمن، عربها و ایرانیها یک مشت احمق بیشتر نیستند. همشون را باید به دریا ریخت". واقعا متاسفم.

    پاسخحذف
  46. ناصر از بوی گند اعراب شیپیشویی که به مارش
    تجاوز کردن و او سید یا مسلمان شده چنان نشعه است که هنوز نفهمیده که اسلام چه گهی است و چه گهی بسر او و ایران زده است.
    بیغرتهایی مثل او لایق خیلی بیشتر از آنچه اینجا نوشته شده هستند تا شاید مغز نداشته یشان بکار بیفتد و تاریخ را بازکنند و ببینند که چه شد که فرزند کوروش شده سگ درگاه یک عرب بوگندوی وحشی.


    به یزدان که گرما خرد داشتیم کجا این سرانجام بد داشتیم


    در این خاک زرخیز ایران زمین نبودند جز مردمی پاک دین
    همه دینشان مردی و داد بود
    وز آن کشور آزاد و آباد بود
    چو مهر و وفا بود خود کیششان
    گنه بود آزار کس پیششان
    همه بنده ناب یزدان پاک همه دل پر از مهر این آب و خاک
    پدر در پدر آریایی نژاد ز پشت فریدون نیکو نهاد
    بزرگی به مردی و فرهنگ بود
    گدایی در این بوم و بر ننگ بود
    کجا رفت آن دانش و هوش ما
    که شد مهر میهن فراموش ما
    که انداخت آتش در این بوستان
    کز آن سوخت جان و دل دوستان
    چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟
    خرد را فکندیم این سان ز کار
    نبود این چنین کشور و دین ما
    کجا رفت آیین دیرین ما؟
    به یزدان که این کشور آباد بود همه جای مردان آزاد بود
    در این کشور آزادگی ارز داشت کشاورز خود خانه و مرز داشت
    گرانمایه بود آنکه بودی دبیر گرامی بد آنکس که بودی دلیر
    نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
    نه بیگانه جایی در این خانه داشت
    از آنروز دشمن بما چیره گشت
    که ما را روان و خرد تیره گشت
    از آنروز این خانه ویرانه شد که نان آورش مرد بیگانه شد
    چو ناکس به ده کدخدایی کند کشاورز باید گدایی کند
    به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این سر انجام بد داشتیم
    بسوزد در آتش گرت جان و تن
    به از زندگی کردن و زیستن
    اگر مایه زندگی بندگی است دو صد بار مردن به از زندگی است
    بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم برون سر از این بار ننگ آوریم

    سروده حکیم طوس، حضرت فردوسی

    پاسخحذف
  47. دوست عزیز شما که خودت ادعات میشه در ابتدا بگم که مخ تنها به شعور و خرد همه ی ایرانی ها توهین کردی بلکه به خودتم توهین کردی
    دوم هم اینکه توی متنت 70% عربی به کار بردی.
    به خصوص توی جمع های مکسر

    ولی مطلب قابل تامل هست اما نه در این حد توهین به همه

    پاسخحذف
  48. پروشا عزیز

    نه من آن بابک نیستم و دعوتنامه هم احتیاج ندارم و امیدوارم که این سایت وسیله شناسایی مخالفان نباشد.

    پاسخحذف
  49. بابک نازنین اینجا وبلاگ پروشاست . دختری از سرزمین گل و نور . تمامی مطالب من ضد دینی و مذهبیسست . چرا که به اعتقاد من مذهب مانعیست بر سر راه خوشبختی و دانش . هدف من که روشنگریست ، بزرگترین دشمن و آفت جمهوری اسلامیست . پس خیال آسوده دار که من نیز دخت کوروش و داریوشم و از نوادگان بابک و آریو . مرا هیچ نسبتی با دژخیمان جمهوری اسلامی نیست . تنها آرزوی من آزادی سرزمینم از جهل و خرافه و تاریکیست .

    پاسخحذف
  50. به تمام دوستاني كه نظر مخالف دارند توصيه مي كنم كتاب خلقيات ما ايرانيان استاد جمالزاده رو گير بيارن بخونن. مسئله اي كه در اين مقاله طرح شد ريشه هاي عميقي دارد كه وقتي توسط استاد جمالزاده مطرح شد مجمدرضاشاه دستور داد وي را از كار در يونسكو برنار كنند و خوشبختانه انسان هايي به معني واقعي انسان در سوييس بودند كه ايشان رو با آغوش گرم پذيرا باشند. اين نكته ها كه در مقاله بالا ذكر شده همراه با رفرنس در اين كتاب آمده. اميدوارم با دقت بخونيد. اين موضوع هم كه ما ايراني هستيم جبر تاريخي جغرافيايي هستش تازه ايراني همون رستم پهلوونش با خيانت پسرشو مي كشه. وقتي اسطورش كثافت باشه archetype شخصيتش عوضي مي شه

    پاسخحذف
  51. اسطوره کشتن پسر توسط پدر، باژگونه عقده اودیپ است و نه تنها بد نیست، بلکه نشانه رشد و بلوغ در ملت مربوطه است؛ بخصوص که در اینجا بجای اینکه پسر پدر را بکشد (چون افسانه اودیپ)، داستان برعکس است؛ که این خود قابل تفسیر و تعبیرهای جالب و فراوان است.
    اما اینکه برخی حتی به اینهم ایراد می گیرند و صرف وجود "داستان رستم و سهراب" در افسانه ها را دلیلی بر "آلودگی" ما می دانند، نشاندهنده اینست که چقدر دچار عدم تعادل روانی شده اند که کار به آنجا رسیده است که احساسات پس زده شده ذهنی که در ناخودآگاه و ناخودآگاه جمعی (که تبلور آن در اسطوره های یک ملت است) مندرجند، درایشان، دوباره تهدید به بازگشت و فعال شدن در ذهن خودآگاه می کند.
    درواقع اسطوره طبیعتا باید محفظه ای برای حبس این احساسات منفی و بازنمایی پالوده شده آن بصورت اسطوره ای (به معنی مثبت آن) و قهرمانی باشد، که فرد با همذات پنداری با آن و همانند سازی با نیاکان، هویت یابد و به احساس ارزش و معنی دست پیداکند. یعنی نوعی تبدیل احساسات ناخوشایند منفی (که طبیعتا باید اسطوره از آن تشکیل شود؛ و به این ترتیب، اصولا "اسطوره کثافت"!!! بی معنی است) به حس قدرت و همذات پنداری با والد توانا (دراینجا، به معنی نیاکان آن ملت).
    اصولا ارزش اسطوره دقیقا در همین است و اسطوره های یونانی (که در فقدان طرح اسطوره های ایرانی، درجهان امروز، موثر ترین شناخته می شوند)هم مشحون از هوسبازی خدایان و مکر و فریب و نیرنگ است؛ با این تفاوت که دیگر درآنجا از آن "خرد ایرانی" (که خودآمیخته ایست از عرفان و فلسفه و بخصوص اخلاق) خبری نیست.
    به این ترتیب که، اگر عمل غیراخلاقی توسط قهرمانان داستان صورت گیرد، دقیقا توسط راوی بر روی آن انگشت گذاشته می شود و بنوعی محکوم می شود. درحالیکه در اسطوره های یونانی امر غیر اخلاقی غالبا بعنوان امر مقدس و یا امر محتوم (حکم سرنوشت) به خواننده تحمیل می شود.

    پاسخحذف
  52. از نظر روحی ما توهم عجیبی داریم تا ثابت کنیم که از همه بهتریم؛ و یا، وقتی که موفق به این کار نشدیم، مایوسانه سعی می کنیم تا حداقل ثابت کنیم که از همه بدتر و کثیفتریم!!!
    طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
    در دل دوست بهر حیله رهی باید کرد
    درحالیکه قطعا هر دوش بده...خوداین افراط گرایی هم بده که به اینصورت، مختص ما ایرانیهاست. اما بازهم این هم دلیلی نمی شود که ما از همه بدتریم! چون بقیه ملل هم اشکالات و افراط گراییهای خاص خودشان را دارند؛ که می تواند خیلی بدتر باشد.
    درضمن دیگر ملل هم گاهی اوقات خودشان را خیلی بزرگ می گیرند و گاه حقیر؛ اما در هرصورت، در آن واحد و همزمان کمتر می توانند (مانند ایرانیها) هم افتخارکنند و هم احساس حقارت! که این خود مولد تعارضات درونی و تناقضات رفتاری بیرونی ایرانیها می شود.
    درواقع نکته بسیار ساده است: ما برتر از بسیاری ملل و مردمان دیگر هستیم (یا بودیم!!)، اما اگر بخواهیم بزور ثابت کنیم که بهترین هستیم، آنهم همیشه و در همه حال، دچار مشکلات و تناقضهای عدیده شده و نهایتا مجبوریم این گزاره را در جهت معکوس آن بیان و اثبات کنیم (ما بدترینیم!)؛ و خود را درگیر عوارض تعارض ناشی از آن کنیم.
    این تعارض که: در ناخودآگاه خود را بهترین می دانیم (همه ما، حتی همین کسی هم که متن فوق را نوشته معلومست که به "این برترین بودن"، اعتقاد قلبی دارد، بطوریکه کاملا مشخص است آنرا از سر حرص - و لجبازی - نوشته است!)؛ ولی چون نمی توانیم آنرا براحتی و بصورت معقول و در عالم واقع اثبات کنیم، گاهی اوقات مایوسانه و سرخورده مجبوریم با ناراحتی آنرا بصورت معکوس "بدترین هستیم" بیان کنیم!!
    (البته این عمومیت دارد، همه ما در بسیاری از موارد این جمله یا مشابه آنرا بکاری برده ایم که "ما ( یا ایرانیها) چقدر بدبختیم که..."؛ ولی با شدتی که در متن فوق نوشته شده، البته کمتر پیش می آید)
    واقعا تاسف آوره که افراد ناخودآگاه و بدون ملاحظه به این جدال مثل یک مسابقه طناب کشی نگاه کرده و هرکس وسط پریده و سعی می کند یکطرف را بکشد.
    ولی درواقع مسئله بسیار ساده است: ما (ایرانیها) "بقدرکافی و درحدانتظار" دردنیای امروز، خود را بزرگ نمی یابیم.
    و این (نه بقدرکافی بزرگ بودن) بقدری ما را عصبانی می کند که می خواهیم فریاد بزنیم که ما (بزور هم که شده)"بهترینیم"، و اگر نشد (گاهی) از فرط عصبانیت و حرص و غضب، می گوییم "نه خیر؛ - پس - بدترینیم"
    همان حالت لج کردن، که وقتی به منتهای سعی خودمان نرسیدیم، می گوییم نه پس این (حد متوسط) را هم نخواستم.
    راه حل هم ساده (در بیان) ولی بسیار مشکل در عمل است؛ و آنهم رعایت اعتدال است...
    چون بقول شاعر: نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم... آنقدر درحالت عدم اعتدال (حس اینکه حقمان خورده شده است؛ حال توسط هرکسی) هستیم که حتی فکرکردن به اعتدال هم برایمان دردناک است (برای همه مان، و از جمله خودم).
    و راه حل دیگر هم دراینست که؛ اگر بتوانیم برای هر دو طرف (این مسابقه طناب کشی)، احترام قائل شویم و بجای اینکه جواب تند و احساسی بدهیم، به خودمان (و به خودش) بگوییم که تو را درک می کنیم که چرا اینقدر برافروخته هستی که "ما بهترینیم" یا چرا اینقدر مایوسی و تا این حد احساس بیچارگی می کنی که می گویی "ما بدترینیم". درک و پذیرش این احساسات و ناکامیها و سرخوردگیهای ناشی از آن، کلیدی است برای خلاص شدن از دستشان.
    این خودش فرصتی است تا نشان دهیم نمی خواهیم درگیر این بازی شویم و طبیعتا به آن استمرار بخشیم. به این ترتیب افراد خودبخود از نقش و حد عملگرهای بدون اراده بازی مذکور، به سطح بررسی عقلانی مسئله، سوق داده می شوند.
    درعین حال اینکه، باید از تحقیر خود و دنبال شواهدی گشتن که ثابت کند که ما "بدترین" هستیم اجتناب کنیم؛ که این خودش زنجیره ای از فعل وانفعالات مخرب را بدنبال می آورد و حالمان را از آنچه که هست هم بدتر می کند.
    بعلاوه "تعریف از خود"ی هم که اغراق آمیز و مبتنی بر شواهد سست باشد، در واقع دوباره می تواند فرد (والبته، جمع) را بخودش مشکوک کند؛ تا جاییکه مجددا، به قطب معکوس (نفرت از خود) سقوط نماید.

    پاسخحذف
  53. دوست عزیز پروشا، این که تاریخ شش هزار ساله ایران را در چند جمله کوتاه و چند جنگ و هجوم تاریخی خلاصه کنید نگرشی نا عادلانه است. این که ایران همیشه مورد هجوم همسایگان و قبایل کوچ نشین اطراف آن بوده حقیقتیست تاریخی و زاده جبر جغرافیایی آن. همانطور که حتی ورود اقوام ایرانی به این سرزمین و یاد گیری شهرنشینی از تمدنهایی قدیمی تری چون ایلامیان نیز فصل کوچک و نسبتا تازه ای از این کتاب است. این سرزمین از همان آغاز پیدایش هویت خود به عنوان یک کشور همواره پناه گاه و خانه ملل و مردمانی مختلف با زبان و مذاهب گوناگون بوده و این آمیختگه مردمی بزرگترین نیروی پیش برنده فرهنگ و تمدن در ایران بوده. حتی گاه مردمان مهاجم و فرهنگهای ستیزه جو را نیز به قبول این واقعیت جغرافیایی وا داشته. نمونه های تداوم فرهنگی ایرانی را می توانید در کتاب "امتداد هویت ایرانی" نوشته فرشته داوران بیابید http://www.routledge.com/books/details/9780415481045/
    مساله دیگر آنکه علم و ادب و هنر در ایران همواره در حال پیشرفت بوده اگر چه گاه و بی گاه قسمتهایی از علم و فرهنگ و تمدن این سرزمین به همراه بخشی از مردمان آن به دست مهاجمین از بین رفتند. البته من از انتقاد تاریخی واهمه ای ندارم و تا جای که موجب بهبود و پیشرف جامعه کنونی می شود به بهره گیری از آن توصیه می کنم. ولی قضاوتی این چنین کلی در موردی تاریخ پر از فراز و نیشب مردمی که مملو از کثرت قومی و زبانی و اعتقادی هستند را جایز نمی بینم و ظلمی بر فرهیختگان این سرزمین می دانم که تعدادشان نیز کم شمار نیست. البته شاید علت همچین انتقادی را از طرف نویسنده درک می کنم که زمانی که ملّتی هنوز در ذلت و خاری به سر می برد افتخار به گذشته بس دور هرچند هم درخشان می بوده دردی را دوا نمی کند. اگرچه من خود معتقدم که اتکا به یک هویت تاریخی و افتخار به دستاوردهای انسانی آن می تواند موجب پیشرفت و ترقی فرهنگ امروز باشد.
    در مورد دستاورد های اجتماعی ایران باید عرض کنم که یک شبه نمی توان سالها تخریب فرهنگی را ترمیم کرد. روشنگری در تاریخ معاصر ایران از انقلاب مشروطه شروع نگشت بلکه به بیش از نی قرن پیش از آن باز می گردد. این حرکت تاریخی اگرچه هنوز به پیروزی دست نیافته تاثیرات فراوانی بر روند پیشرفت اجتماعی ایران داشته. برای تعمیق بیشتر در این مورد شما را به خواندن کتاب "رگ تاک" نوشته دلارام مشهوری دعوت میکنم و مطمئنم که با نگاهی عادلانه دیدگاه شما در مورد تاریخ ایران تغییر خواهد یافت
    http://ragetak.com
    با امید موفقییت هرچه بیشتر برای شما و تمام فرزندان فرهنگ و سرزمین ایران

    پاسخحذف
  54. پروشا عزیز
    من صمیمانه عاشق آدمهای باسواد (اجتمایی و نه صنفی) هستم و بیشترین احترام را پیش من دارند. از این رو از شما پوزش میخواهم و امیدوارم که از من دلگیر نباشید که شرط عقل و احتیات را بجا آوردم.

    خدمت این دوستان که به غرور تکبر و خودخواهی ایرنیها خورده میگیرند عرض کنم که این خواص همه ملتهاست حتی آنها که هیچ چیز قابل ذکری در تاریخ فرهنگ و علومشان نیست که بخواهند به آن ببالند.
    مثلا یک پاکستانی باچنان غرور وتکبری با تبونش در شهرهای اروپا قدم میزنه که هر کی نودنه فکر میکنه که از فامیل ناپلئون هست و چنان دو دستی به فرهنگ نداشتش چسبیده که گویی او از مهد فرنگ آمده. این فقط یک مثال بود هستند ملیتهای دیگر آفریقا آمریکا و آسیا که از خیلی جهات عقب افتاده تر از ملت ایران هستد.
    کسانیکه در خارج از ایران زندگی میکنند شاهد هستند که در رسانهای آنها بطور واضح باین مسئله دامن زده میشود و با تحریک احساات ملی سعی در بالا بردن اعتماد بفس مردم خود دارند. حالا چرا ما که از یک سرزمین با تاریخ و تمدن کهن و شناخته شده در جهان(در درس تاریخ همه دبیرستانهای جهان از ایران و تاریخ کهنش یاد میشود. ملتی که اولین قطعنامه حقوق بشر را معرفی و اجرا کرده ملتی که کوروش و داریوش و فردوسی و حافظ و مولانا ووووو
    دارد نباید بخودش افتخار کند.
    من متاسفم بری کسانیک از سر نادانی میپرن در دامیک یک عقده ایی پهن میکنه سرراهشان تا با تحقیر کردن تاریخ و فرهنگ ایران خود را سبک بکند.
    اینها آنقذر پشیز هستند که حتی نمیتوانند غباری بر قصر فرهنگی که کوروش بنا نهاده بگذارند.
    آن دمکراسیی که کوروش در 2500 سال پیش اجرا کرد
    هرگز در هیچ کجای دنیا دیگر تکرار نشد.
    برای مثال زنها از درامد مساوی با مردها برخوردار بودند یا اینکه زنها در هنگام بارداری یک سال مرخصی با حقوق داشته اند یا اینکه آرتمیس
    اولین و شاید هم آخرین دریاسالار زن در جهان یک ایرانست.
    بنظر من که تاریخ ایران و اسلام را بکرات خوانده ام تمام بدبختیهای ما زایده اسلام و فرهنگ اسلامیست و تا روزیکه این نجاست گریبان ما را گرفته ما روی خوشبختی را نخواهیم دید.

    پاسخحذف
  55. تازگیا همش به این فکر می‌کنم که دموکراسی محصول کشوری که اکثریت مردمانش بالغ قویی دارند . یا شاید بشه گفت که اگه اکثر کشورای شرقی‌ نتونستن هنوز به دمکرسیهٔ واقعی دست پیدا کنند، یکی‌ از علت روانشناسی‌-جامعه شناسی‌ ش نداشتن بالغ قوی و غلبهٔ وجوه کودک و والد بین مردمانش تو مسائل مختلف باشه!! اینکه آدم عصبانی‌ بشه(کودک) و نتونه استدلالها شو خالی‌ از خشم و با در نظر گرفتن تأثیر حرفش یا راهکاری برای اون موضوع بگه(بالغ) و بعد تو یه صفحه خیلی‌ کلی‌ و فست فودی به تحقیر هرچی‌ که دستش میرسه بپردازه(والد) دقیقا تو این نوشته بود یادم آورد که شاید درسته که حکومتی که داریم برآیند خودمونه!!

    پاسخحذف
  56. این نظر توسط نویسنده حذف شده است.

    پاسخحذف